هر روز یک هدیه ویژه به کاربران

مقاله تدوین و تصویربرداری

freedit

 

با توجه به رشد روزافزون علم و آموزشهای کوتاه مدت، مرکز توسعه آموزشهای مجازی پارس با هدف بالا بردن

سطح علمی و کمک به تحقق این امر مقاله تدوین و تصویربرداری را طراحی و در دسترس علاقمندان قرار داده است .

 

تدوین و تصویربرداری اصول تدوین دستگاههای مونتاژ کامپیوتر غیر خطی امروزه قادرند هر افکتی که شما می توانید تصور کنید را اجرا کنند.

به همین دلیل وسوسه کننده است که بخواهیم مخاطب خود را با تولیدات پر زرق و برق تحت تاثیر قرار دهید

اما هر گاه در برنامه ای تکنیک توجه بیننده را بسوی خود جلب کند

( مخصوصا” در برنامه های داستانی) شما توجه را از پیام اصلی خود به سوی تکنیک منحرف کرده اید .

حرفه ای ها یا شاید بهتر بگویم هنرمندان واقعی می دانند که تکنیک در

یک برنامه وقتی خوب است که دیده نشود و وقتی اجرا می شود بیننده عادی متوجه نشود.

اگر چه در آگهی ها و برنامه های تبلیغاتی و ویدئو موزیک ها در محدوده ای هستیم

که تکنیک های تولیدی( مخصوصا” درمورد مونتاژ) بعنوان نوعی شادی بصری برای مسحور کردن مخاطب استفاده می شود .

 

مثلا در تدوین ویدئویی شما قادر خواهیدبود تقریبا” هر افکتی با هر سلیقه ای را ایجاد نمایید.

اگرچه بنظر می رسد که اصول تدوین فیلم در آگهی های تجاری و موزیک ویدئو ها کم کم متحول می شوند

اما برنامه های مهم مخصوصا” فیلمهای داستانی روند پیشین تدوینی خود را ادامه میدهند .

بعنوان نمونه قصد دارم به آنها مراجعه کنم .ابتدا به برخی از اصول ابتدایی

در تولیدات تک دوربینه و برنامه های داستانی فیلم اشاره کنم که در قسمت های بعدی خواهم گفت .

برش یا کات در چه زمانی خوب عمل می کند که دلیلی برای آن وجود داشته باشد

برای برش یا انتقال از یک نما به نمای دیگر خطر از دست دادن توجه مخاطب وبه تبع آن دور شدن از داستان یا موضوع فیلم وجود دارد

هنگامی که انتقال تصویری یا برش ا محتوای داستان مناسبت داشت باید این برش دیده نشود

مثلا” اگر دریک صحنه دراماتیک شخصی به یک نقطه خیره شده می توانیم برای ایجاد انگیزه به چیزی که توجه هنرپیشه رابخ خود جلب کرده برش کنیم

وقتی کسی حرفش را قطع می کند و دیگری شروع به حرف زدن می کند برای ایجاد انگیزه باید به شخص دوم کات کنیم .

اگر صدای باز شدن دری را می شنویم یا اگر کسی خارج از نما حرفی می زند اغلب ما انتظار داریم نمایی ببینیم از این که آن شخص کیست .

اگر کسی شی عجیبی را بر می دارد تا آن را وارسی نماید طبیعی است که یک نمای بسته ( اینسرت )از آن شی ارائه شود.

هر زمانی که ممکن بود به موضوعات دارای حرکت برش بزنید

اگر در حرکت مجبور به برش کردن شدید آن حرکت توجه را از برش شما منحرف خواهد نمود و برش ( انتقال تصویری) را روان می کند

و اگر پرش کوچکی هم در کات شما وجود داشته باشد کمتر جلب توجه می کند چون تماشاگران کاملا” جذب حرکت هستند.

اگر مردی در حال بلند شدن از روی صندلی است

می توانید نقطه میانی حرکت را برای کات انتخاب کنید در این صورت قسمتی از حرکت را در هر دو نما ی برش شده به هم می توان دید .

نکته مهم اینکه در برش این دو نما حتما” زاویه دوربین ۳۰ درجه تغییر کرده باشد تدوین ، آخرین مرحله تولید فیلم است که در آن فیلم ، شکل نهایی خود را پیدا می کند.

 

این مرحله شامل : گزینش نماها و اندازه آنها ، ردیف کردن نماها، صحنه ها و سکانس ها

پشت سر هم ، مخلوط کردن تمام صداها و تعیین میزان بلندی آنها و در نهایت در هم آمیختن و همگاه کردن صدای نهایی با تصویر ، است.

 

نرم افزارهای مختلفی جهت تدوین و میکس فیلم وجود دارد، و تقریبا در دسترس همگان می باشد.

کارتهای میکس هم بامحصولات متنوع دربازار موجود می باشد.مابه ابزارمسلط شده ،

و می توانیم به راحتی از همه امکانات موجود در نرم افزار استفاده کنیم .تا اینجا ما فقط یک اپراتور هستیم .

بخش دیگر تدوین، زیبایی شناسی می با شد که مهمترین قسمت کار محسوب می شود.

و آنجاست که هر اتفاقی ممکن است روی میز بیفتد. زیر کانه نگاه کردن به قصه ، طول پلان ،تم، ریتم، و.. می تواند کار را در جایگاه خوبی قرار دهد.

از طرفی صدا که نیمی از سینماست می تواند نقش ارزنده ای در کار ایفا کند.

چه بسا در راش، پلا ن هایی زیبا ، میزانسن عالی ، بازی خوب و…. در اختیار ماست، ولی صدا می لنگد .

یا از ابزار و امکانات خوب استفاده نشده یا اینکه کوتاهی در کار صورت گرفته صرفا ابزار خوب نمی تواند کار خوب ارائه دهد .

باید این ابزار در دست خبره این کار باشد که نتیجه مطلوب و رضایت بخش باشد. ،

تیتراژ چگونه شروع شود ، آیا لیدر نیاز است، موسیقی روی تیتراژ باشد، قصه چگونه به پایان برسد .

همه اینها مسائلی است که باید در مغز متفکر تد وینگر وجود داشته باشد، تا بتواند از صد ها ساعت راشی که در اختیار دارد یک کار قابل قبول ارائه دهد.

چسباندن چند اتفاق، کار ساده ای نیست .

 

بیشتر کار روی میز انجام می شود و این کار خود مستلزم ، تجربه ، آگاهی، مطالعه و شهامت است .

تدوینگر باید با قصه همراه شود و آن طوری که باید، پلان ها در کنار هم قرار دهد.

عوامل مدت ها کار کردند، زحمت زیادی را متحمل شدند، و متریال زیادی مصرف شده و..

باید این همه رنج به شیرینی بزرگ تبدیل شود. همه ی کار های هنری سخت می باشد و تجربه زیادی را می طلبد.

یک اپراتور در درجه اول باید شنونده خوبی باشد.، و سعی کند اصطلاحات مربوط به بخش تدوین را کاملا یاد بگیرد.

شاید کسی که به عنوان تد وینگراست از ابزار شناخت نداشته باشد و فقط در حیطه کاری خودش صحبت کند .

شما باید با توانایی کامل کارهای مر بو طه را انجام دهید.

گوش دادن به موسیقی ، نگاه کردن فیلم ، تحقیق ، تکرارنمودن مطالب و

مسائل مر بوط به اپراتوری خیلی مهم است، و نیاز اصلی کار علم کافی نسبت به آن است.

دیزالو، فید این ، فید ات، اسلو، فست، سوپر این پوز، فیکس فریم، موشن، و…….

هر کدام در جای مخصوص به خود دارای معنی و مفهوم می باشد. و کاملا باید نقطه برش ها و همه مسائل مورد تو جه قرا گیرد.

امید است از این به بعد در تلوزیون شاهد آنچه باشیم که انجام آن ار لحاظ فنی و استاندارد دور از اندیشه نباشد.

مراحل تدوین فیلم در تدوین سه مرحله وجود دارد:

 

۱-مرحله ی اسمبلی(Assembly):در این مرحله تدوین گر از روی فیلمنامه و یادداشت های گزارش صحنه

برای ایجاد نظم بین نماها پلان ها را از پلان اول تا آخر به ترتیب شماره نما و صحنه و سکانس شماره بندی می کند. در این مرحله هیچ حذفی صورت نمی گیرد.

 

۲-مرحله ی راف کات:در هنگام فیلم برداری در ابتدا و انتهای یک پلان مقداری بیشتر از آنچه مورد نیاز است فیلم برداری می شود

تا به هنگام تدوین مونتور بتواند هر لحظه را که مناسب دید برای بریدن انتخاب کند.

این مرحله را در واقع اولین مرحله ی واقعی تدوین می دانند اما هنوز پلان ها پیوند نهایی و منطقی خود را به دست نیاورده است.

 

۳-مرحله ی فاین کات:در این مرحله مونتور تصمیم نهایی را درباره ی نقطه ی برش یا کات و لحظه ی پیوند آن دو با یکدیگر می گیرد.

اینک پلان هایی که به هنگام ساختن فیلم به طور جداگانه و در زمان ها و مکان های مختلفی فیلم برداری شده اند

از نظر موضوع جریان وقایع و زمان و مکان دارای تداوم می گردد.

شماره ی هر پلان و سکانس و برداشت آن بر روی کلاکت نوشته می شود

و در هنگام فیلم برداری جلوی دوربین شماره ی هر پلان نمایش داده می شود و صدای تقه ی کلاکت هم برای تدوین صدا لازم است.

freedit 22

 

انواع برش تدوین گر در مرحله ی آخر تدوین می تواند از برش های مختلف استفاده نماید:

مچ کات یا برش هماهنگ:اگر دو یا چند پلان یک حرکت را تصویر کند و انتهای پلان اول با ابتدای پلان دوم دارای فصل حرکتی مشترکی باشد به آن مچ کات گویند.

مثل:(نمای اول)مرد ی پشت ماشینن نشسته و ماشین را خاموش میکند(نمای دوم)آن مرد در ماشین را باز کرده پیاده میشود. این دو نما دارای موضوع مشترکی هستند.

جامپ کات یا پرش ناگهانی:هنگامی که پلان دوم حرکت و موضوعی دارد که ادامه ی نمای اول نیست.

(نمای اول)راننده داخل ماشین نشسته (نمای دوم)همان راننده جلوی ماشین قدم میزند.

این نوع برش بیشتر برای ایجاد تنش به کار می رود. برش اپتیکی: اولین ویژگی این نوع برش ها اتصال میان نماها است که در مونتاژ انجام می شود.

و ویژگی دوم آن خلق تصاویری متنوع و ویژه است.

فیداین یا ظهور تدریجی:هنگامی که تصویر از تاریکی به روشنایی باز می شود فیداین نام دارد. بیشتر در ابتدای یک سکانس دیده می شود.

فیداوت یا محو تدریجی:تصویر از روشنایی به سیاهی منتهی می شود و محو می گردد.

که بیشتر در انتهای یک سکانس استفاده می شود.

 

فیداین و فیداوت در القای گذشت زمان تاثیر به سزایی دارند.

 

در سینمای اولیه فید همان نقشی را داشت که پرده ی تئاتر دارد.امروزه فیدهای رنگی نیز استفاده می شود.

در فیلم «مارنی» اثر هیچکاک فیدهای رنگی بیانگر حالت روحی شخصیت اصلی فیلم است.

همچنین در فیلم «لیلا»ساخته ی داریوش مهرجویی از فیدهای رنگی به منظور نشان دادن احساسات مختلف لیلا استفاده شده است.

گاهی فیدها پیش رفتن زمان را مشخص می کنند.

در فیلم «من ترانه پانزده سال دارم» ساخته ی رسول صدر عاملی هر فید نشانی از گذشت زمان دارد.

دیزالو یا برهم نمایی:به معنی محو شدن تدریجی یک تصویر و جایگزین شدن و بر هم نمایی آن با تصویر دیگر است.

دیزالو کاربرد و مفهوم های گوناگونی دارد:

۱.پیوند مکانی:نمایش دو یا چند حادثه به طور همزمان در مکان های مختلف

۲٫مقایسه:نمایش شباهت ها و اختلاف های بین موضوع های متقابل

۳.نشان دادن اندیشه:مانند نمای نزدیک از یک شخص که با تصویری از افکار و اندیشه هایش برهمایی می شود.

۴٫برای تاکید یا معرفی جزئیات(مثل جاده های روی نقشه)

۵٫تغییر حالت یا تقویت نکته یکی از اصول ابتدایی که تدوین‌گر باید رعایت کند این است که همواره خود را به جای تماشاگر بگذارد ؛

یعنی تماشاگر در هر لحضه‌ی خاص به چه می اندیشد ؟

به کجا می‌خواهد دست یابد؟

شما می‌خواهید که او به چه چیزی فکر کند؟تماشاگر نیاز دارد به چه چیزی فکر کند؟

و سر انجام این که می‌خواهید تماشاگر چه احساسی داشته باشد؟..»

والتر مرچ افه های تصویری ، حالت هایی از تصویر هستند که به وسیله دوربین ، فیلم برداری می شوند

و یا در اتاق تدوین ایجاد می شوند و فیلمساز از آنها برای انتقال مفهومی خاص به بیننده استفاده می کند.

در فیلم ها با دو مسئله مهم زمان و مکان رو به رو هستیم.

زمان ما برای یک فیلم سینمایی حداکثر سه یا چهار ساعت است ،

در حالی که موضوع فیلم به گونه ای است که ممکن است دوره زمانی چندین سال را به نمایش بگذارد ،

برای مثال داستان زندگی مردی از کودکی تا پیری اش یا ماجرایی که در طول یک سال از تابستان تا زمستان تداوم دارد.

در این حالت نمی توان به یک باره از تصویر یک جوان به تصویر پیری او رفت و یا از یک تصویر که در آن زمین خشک ، چهره ها سوخته و … به تصویری که در آن زمین پوشیده از برف است رفت.

در این حالت باید تمهیدی اندیشید که این گذر زمان به خوبی به بیننده نشان داده شود.

درباره تغییر مکان نیز به همین صورت است ، نمی توان به یک باره از چین به آمریکا رفت بدون اینکه تماشاگر را آگاه کرد.

در این حالت ها آسان ترین روش آن است که نماها را به سادگی به یکدیگر پیوند بزنیم و با یک زیر نویس

که زمان یا مکان را نشان می دهد مشکل را حل کنیم ، ولی این روش ممکن است چندان جذاب نباشد.

در این حالت استفاده از تمهیدات دیگر یا افه های تصویری ممکن است مناسب تر باشد.

علاوه بر رفع مشکل زمان و مکان می توان از افه های تصویری برای نشان دادن هم زمان دو رویداد ، نشان دادن کنش و واکنش به طور هم زمان و … استفاده کرد.

در هر حال کارگردان ها ممکن است از افه های تصویری در موقعیت های مختلف استفاده کنند و یا اصلا استفاده نکنند و تمهیدی دیگر بیندیشند.

 

مهم ترین افه های تصویری افه های تصویری محدود نیستند ولی مهم ترین آنها هشت مورد است که عبارت اند از :

 

فید -این .آشکار شدن تدریجی روشی تدریجی برای شروع صحنه ، که در آن تصویر با تاریکی و یا سفیدی شروع می شود ، و به تدریج صحنه ظاهر شده و کاملا واضح می شود.

این تمهید را به ویژه در صحنه هایی که در آن ، شخصی که از هوش رفته در حال به هوش آمدن است ، دیده اید.

همچنین گاهی از این تمهید برای شروع فیلم و یا شروع یک سکانس استفاده می کنند.

 

فید-اوت . محو تدریجی روشی تدریجی برای پایان دادن به یک صحنه ، که در آن تصویر به تدریج در سیاهی یا سفیدی فرو می رود

تا کاملا محو شود. از این تمهید ، با محو در سیاهی برای نشان دادن گذشت زمان و با محو شدن

در سفیدی برای نشان دادن از هوش رفتن یکی از شخصیت ها استفاده می شود.

همچنین گاهی از این روش برای پایان فیلم و یا پایان یک سکانس نیز استفاده می شود.

فوندو در این روش ابتدا تصویر به تدریج محو می شود تا کاملا ناپیدا شود و بلافاصله بعد از محو کامل ، به تدریج تصویر و صحنه دیگری آشکار می شود تا کاملا واضح شود.

به عبارت دیگر فوندو یک فید – اوت و یک فید- این به دنبال هم است.

از این تمهید برای انتقال از یک صحنه به صحنه دیگر استفاده می شود. 

دیزالو ، هم گذاری روشی در انتقال از صحنه ای به صحنه دیگر ، که در آن صحنه اول به تدریج محو می شود و صحنه دیگر جای آن را می گیرد.

از این روش علاوه بر انتقال صحنه ، برای نشان دادن گذشت زمان ، تغییر چهره ، فلاش بک و فلاش فوروارد نیز استفاده می شود.

برای نشان دادن گذشت زمان.

دیزالو سریع بین دو صحنه ، تضادی دراماتیک خلق می کند و برای نمایش گذشت زمان مناسب است.

دیزالو کندتر ، تضادی ظریف تر ایجاد می کند و گذشت زمان را تدریجی تر نشان می دهد.

امروزه به نسبت دهه های پیشین کمتر از دیزالو استفاده می شود و فیلم سازان از روش های ظریف تری برای تغییر و انتقال صحنه استفاده می کنند.

سوپرایمپوز ، بر هم نمایی سوپرایمپوز عبارت است از تداخل یا در هم رفتن دو تصویر بدون آنکه هیچ یک از آن دو در حال محو یا ظاهر شدن باشد.

از سوپرایموپوز برای به یاد آوردن خاطرات گذشته ، ماجراهایی که هم زمان در چند نقطه در حال وقوع است نمایش گذر زمان ،

رخدادهای ماورای طبیعی چون حضور ارواح و ایجاد شباهت یا تضاد بین دو تصویر ، استفاده می شود.

وایپ ، روبش انتقال از صحنه ای به صحنه دیگر ، به این ترتیب که ، صحنه جدید به تدریج ظاهر می شود و با فشار یا روبش ، صحنه قبلی را بیرون می راند

و چنین به نظر می رسد که خطی حد فاصل دو صحنه ، صحنه قدیمی را می روبد.

این خط می تواند از حالت کانونی خارج باشد یعنی محو باشد یا کاملا روشن و شفاف باشد.

همچنین روبش می توان افقی ( از چپ به راست یا از راست به چپ ) ، عمودی ( از بالا به پایین یا از پایین به بالا ) قطری ، مارپیچی و انواع مختلف دیگر باشد.

روبش در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ محبوبیت زیادی داشت ، اما امروزه کمتر مورد استفاده قرار می گیرد ، مگر آنکه فیلم ساز بخواهد حال و هوای آن دوران را زنده کند.

 

از وایپ برای نشان داده گذشت زمان و همچنین ارتباط دو صحنه از فیلم استفاده می شود.

گاهی وایپ به طور کامل انجام نمی شود و در اواسط حرکتش توقف نموده و ثابت می شود ،

به طوری که ما دارای دو تصویر مختلف در کنار هم هستیم ، به این حالت وایپ ثابت گفته می شود و موارد استفاده آن ،

تصویرهای دوگانه برای مثال نشان دادن هم زمان دو طرف یک مکالمه تلفنی است.

آیریس در این حالت نقابی مدور به کار می آید و به آن حالتی شبیه عنبیه می دهد.

علاوه بر نقاب های دایره ای ، ممکن است از نقاب های بیضوی ، مستطیلی و … هم استفاده شود.

 

دو نوع آیریس وجود دارد :

آیریس این ، ظهور عنبیه ای حالتی که در آن تصویر عنبیه ای کوچکی ، در صفحه ایجاد می شود و به تدریج بزرگ می شود

تا اینکه تصویر قبلی را پاک می کند و تمام کادر را پر می کند.

از این حالت در سکانس های سخنرانی ، ربط دو صحنه که از نظر زمانی فاصله چندانی از هم ندارند

و خلق جلوه نمایشی یا کمیک بر روی شخصیت یا یک شیء و بعد بسط دادن تصویر

به نحوی که معلوم شود شخصیت یا شیء مزبور در چه وضعیتی گیر افتاده است ، استفاده می شود.

 

آیریس اوت ، خروج عنبیه ای در این حالت تصویر به صورت عنبیه ای ، شروع به کوچک شدن می کند ،

تا جایی که کاملا کوچک و محو می شود و تنها تصویر زیر آن دیده می شود.

از این حالت برای انتقال دو صحنه مرتبط یا جلب توجه تماشاگر به شخصیت یا یک شیء استفاده می شود.

آیریس به ویژه در دوره سینمای صامت بسیار استفاده می شد ، اما امروزه کاربرد چندانی ندارد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان